سبک زندگي مدرن
"سبک زندگي مدرن"، به ويژه آنگونهاي که از نيم قرن بيستم به خصوص از دهه 80 حاکم شده چند مؤلفه اساسي دارد:
1- عالم مدرن، اساساً فرد انگارانه است. عالم زمان آیندهنگار عالمي است که تعلقات اجتماعي و خانوادگي را نميتواند بپذيرد پس سبک زندگي مدرن، سبکي است که اقتصاد و پول، مسئله اصلي انسان ميشود. در عالم مدرن، انسان در ذيل پول تعريف ميشود.
2- فرد انگاري موجب ميشود که انسان تدريجاً يا خانوادهگريز و يا خانواده ستيز شود لذا در ابتداي امر، فرد از خانواده گسترده و فاميلي دور شده و به سوي خانواده هستهاي سپس به سمت تجرّد تمام عيار سير ميکند و اين چيزي است که مطابق با آمار در عالم غرب مدرن مشاهده شده و متاسفانه جامعه ايران نيز به همين سو در حال حرکت است.
3- سومين ويژگي انسان مدرن و اين سبک زندگي، مصرفگرايي شديد است فرهنگ مصرف، جانشين فرهنگ امساک انباشت شده است و اين به جزئي از سبک زندگي در زندگي مدرن شده است.
4- چهارمين ويژگي ، حضور سرعت شتابزدهاي است که يک اضطراب زمان را ايجاد ميکند و اضطراب ساعت يک حالت مکانيکي در روابط انسانها ايجاد ميکند. همچنين تغيير مدلهاي غذايي از ديگر ويژگي سبک زندگي مدرن است عناصري مانند پول، اشتغال، اضطراب زمان، خانوادهگريزي مدل غذايي انسان را نيز تغيير داده و به سوي مدلهاي فستفودي و غذاهاي بيروني سوق ميدهد از اين رو کمپانيهاي غذا دخالت کرده و الگوهاي غذايي را ارائه ميدهند.
5- ويژگي بعدي سبک زندگي مدرن، تنوعطلبي شديد است. اين مدل زندگي بر پایه فرد تنها تعريف ميشود و نه بر پایه فرد در خانواده و اجتماع به صورت پيوسته بلکه انسان فقط به صورت اتمي است که بر پایه نيازهاي خود، به سمت يک اتم و يا يک انسان ديگر ميرود و سپس به همان غار تنهايي خويش باز ميگردد که اين مبحث به تعطيلي روابط ميانجامد.
تحول الگوهاي سبک زندگي جوانان در ايران[3]
انسان امروزي ومدرن چنان به استفاده از الکتريسته، اتومبيل شخصي، آرايش در خيابان و مکانهاي عمومي، آموزش مدرسهاي،ابزارها و روشهاي ضدبارداري،موسيقي پاپ،ساندويچ وغذاهاي سرد و آماده، تکنولوژيهاي خانگي مانند ماشين لباسشويي، تکنولوژيهاي بازي و سرگرمي کودکان و بزرگسالان و ديگر محصولات و کالاها و روشهاي مدرن خو کرده و در آن غرق شده است که دو نکته مهم درباره آنها را هرگز احساس نميکند. اول اينکه، اين «سبک زندگي» پديده جوان و نوظهور است و کمتر از نيم قرن از عمر آن نميگذرد. دوم، ورود هر يک از روشها و تکنولوژيهاي فوق، تغييرات بنياديني در زندگي، احساس، تفکر، شيوه زيست و فرهنگ انسان امروزي بوجود آورده و ميآورد.
با اين اوصاف شاهد تغيير جهان از جامعهاي بزرگسالمحور به جهاني کودکمحور هستيم. بچههايي که در فضاي آزادتر رشد يافتهاند به نوجوانان آزاديجو تبديل شدهاند. اين فضا باعث ميشود که نوجوانان و جوانان، موسيقي، لباس، ورزش و قهرمانان و به طور کلي سبک زندگي خاص و دلخواه خودشان را خلق کنند. رفتار و الگوهاي فرهنگي نوجوانان و جوانان براي پدران و مادران قابل درک نيست. جوانان اين مزيت نسبي را دارند که سريعتر ياد ميگيرند و فعالترند و در استفاده از وسايل ابتکار و نوآوري هم نشان ميدهند.
طولاني شدن دوره جواني و نوجواني، رواج شيوههاي جديد رفتار اجتماعي براي پر کردن فضاي زندگي، فرديشدن و کمرنگشدن شکافهاي متداول اجتماعي، اهميت يافتن سبک زندگي و «سياست زندگي» براي جوانان، از هم پاشيدگي شبکههاي سنتي همسايگي و نوسازي شهري را از جمله زمينههاي اصلي است که شرايط جديدي را پيش روي جوانان قرار ميدهد.
باطن فرهنگ غربي
يکى از خصوصيات فرهنگ غربى، عادىسازى گناه است. در روز جاری اين وضعيت در خود غرب به فضاحت کشيده شده؛ انحطاط اخلاقى. اين فرهنگ غربى است. همچنين فروپاشى خانواده، گسترش مشروبات الکلى، گسترش مواد مخدر.(5)
تبليغ «مديريت بدن» با انحراف از معيار هاي ارزشي
اهميت يافتن بدن و متعاقب آن، بازتاب هويت بدني افراد، از پيامدهاي اساسي ظهور جامعه مصرفي است که در آن افراد با دست کاري ويژگي هاي ظاهري و مرئي بدن و فاصله گيري از مفهوم «بدن طبيعي»، به ساخت بدن اجتماعي مبادرت مي ورزند.
در عصر جديد، غلبه انديشه هاي مادي گرايانه و غيرديني بر زندگي باعث شده است که زندگي هر روز از معناي اصلي خود به سوي معناهاي نمادي و ساخته شده رسانه ها و کمپاني ها گرايش پيدا کند و براي ايجاد نوعي از نياز جديد «مديريت بدن» مطرح شده است، بر خلاف گذشته اکنون بدن از لحاظ زيست شناختي مورد نظر نيست، بلکه کارکردهاي اجتماعي، ارتباطاتي و روانشناختي دارد.
مديريت بدن از جايگاه و اهميت ويژه اي برخورداراست تا جايي که آن را يکي از انواع سرمايه يعني «سرمايه فيزيکي» مي نامند، زيرا شکل و اندازه آن تحت تأثير ارزش هاي اجتماعي تغيير مي يابد. موجب اکتساب منزلت، تمايز و پايگاه مي گردد. توليد اين سرمايه فيزيکي در گرو رشد و گسترش بدن مي باشد؛ به گونه اي که بدن حامل ارزش در زمينه هاي اجتماعي مي شود.بدن به عنوان شکل جامعي ازسرمايه فيزيکي، دربردارنده منزلت اجتماعي و اشکال نمادين متمايز است. تبديل سرمايه فيزيکي در واقع به معناي ترجمه و تفسير حضور بدني بر حسب اشکال گوناگون سرمايه (اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي) در ميدان کار، فراغت و... است. با در نظر گرفتن اينکه بـدن به عـنوان يک سـرمايه فيزيکي، هويت هاي افـراد را با ارزش هـاي اجتماعي منطبق با اندازه، شکل و ظاهـر بـدني مـرتـبط مـي سـازد.
مديريت بدن به عنوان مهم ترين بعد از سبک زندگي در صورت قرار گرفتن در همه ابعاد هرم زندگي مي تواند تمام فعاليت هاي اجتماعي و شخصي او را تحت تأثير قرار دهد و به نوعي استعمار روح، عقيده و ايمان انسان براي پيروي از خواهش ها و هواهاي نفساني است، داراي يک امپراطوري مديريتي در سطح کلان و راهبردي است. در اين راستا زندگي به عنوان فعاليتي براي مديريت بدن ترويج مي شود. روش هاي مديريت مديريت بدن به شرح ذيل است:
1-توجه به زيبايي و جواني در رسانه هاي جمعي، افزايش علاقه به جواني و تلاش براي حفظ و تداوم آن در سال هاي غير جواني، مديريت بدن نظير رژيم هاي غذايي، جراحي هاي زيبايي و... به مثابه امر اجتماعي و نه زيستي يکي از روش هاي اين نوع از مديريت است.
2-بصري کردن ملاک ها و معيارهاي انساني با ترويج مديريت بدن؛ در اين طرح نهايت ارزش هاي بشري در تغيير و تبديل شکل و نماد فيزيکي انسان گسترش مي يابد.
3-رسانه هاي جمعي با تکرار نمايش بدن انسان به دنبال ايجاد اين دغدغه هستند که نهايت نگراني انسان، ارائه تصوير مطلوب از خود است که اداره آن نيز با اندک هزينه اي قابل تأمين است.
4-رسانه ها با نمايش نمونه هاي زندگي مطلوب مانند بازيگران، ورزشکاران، هنرمندان و . . .
اثرات سوء مديريت بدن
1-تبديل سرنوشت انساني که بايد از پاداش فعاليت هاي روزمره در نزد خدا حکايت کند به اجناس مصرفي و يا تلاش در کسب تأييد ديگران به جاي کسب رضاي خدا باعث مي شود که هر فردي در ارزيابي از خود به چگونگي تصوير خود در آينه مردم بيشتر توجه کند و رفته رفته اسير نفس و هواهاي نفساني گردد.
2-آنچه مي تواند بدن را مديريت کند، پول، سرمايه و مالکيت مادي است و همين نيز مي تواند چرخ صنايع را به گردش درآورد و اگر فردي در تهيه مقدمات مديريت بدن ناتوان باشد، فردي فاقد ارزش و اعتبار انساني است!
3-امروزه جراحي هاي زيبايي بدن به عنوان يک تأييد فرهنگي در ميان مردم رواج يافته است و افراد براي دريافت منزلت اجتماعي به آن توسل مي جويند.
مصرف گرايي
مصرف گرايي يکياز مهمترين نشانه هاي سبک زندگي غربي است، سرمايه داري که بر مبناي بازار و سرمايه شکل گرفته است بر اساس يک تغييرروانشناختي در فرايندها تصميمگيري،گزينش و رفتار انسان ها، زندگي انساني آنها را در شرايط طبيعي مورد ترديد قرار مي دهد ، امپرياليزم غرب براي نهادينه کردن اين الگو و کشانيدن جوامع مختلف به سمت و سوي مصرف زدگي، خود را ملزم به ايجاد احساس نياز و ضرورت در جوامع مختلف نسبت به مصرف بيشتر و مصرف کالاهاي تجملي و بي فايده مي بيند.
توليد شأن و منزلت بدلي
الگوي سبک زندگي در جامعه غرب جامعاً طبقاتي است و تکليف نظام اجتماعي در آنها مشخص است.
برخي بر اين باورند که سبک زندگي يک مبارزه اقتصادي براي برنده شدن از سطوح مختلف رفاه است، اين در حالي است که سبک زندگي که با مصرف ارتباط نزديکي دارد يک نوع مبارزه براي تسلط فرهنگي است؛ اينکه چه ذائقه اي داراي گيرايي بيشتر و داراي کثرت تابعان است خود يک نوع پيروزي و احساس غلبه و رشد را به دارنده آن انتقال مي دهد که قابل ارزش گذاري با قيمت هزينه شده براي آن نيست. در سبک زندگي و مصرف انبوه کشمکش فرهنگي و اجتماعي هر لحظه توليد و بازتوليد مي شود تا جايي که فرد تسليم شود و سلطه سبک مصرفي کسي ديگر را بپذيرد. مصرف خودنمايانه و متظاهرانه نوعي از منزلت بدلي را براي فهم ايجاد مي کند که در سلسله مراتب و قشربندي اجتماعي موقعيت هاي او را تغيير مي دهند.
اگر نياز غيرواقعي به نياز واقعي به درستي تبديل شود آن کالا به فروشرسانی و بازار بهتري مي رسد. براي همين منظور شرکت ها و کمپاني هاي توليدي به يک کمپاني بزرگ تر که از طريق تبليغات بايد نيازهاي کاذب را در مردم به وجود بياورد، نيازمند هستند.
اهالي خانه همه بدون داشتن کالاي مورد نظر احساس عقده و کمبود رواني دارند، فرد سپس در درون خود نيز دچار درگيري دروني مي شود که اين کالا است که وي را به منزلت نداشته مي رساند. او سعي مي کند خود را از نابساماني زندگي با توسل به يک کالا نجات دهد. فردي که در دام اينگونه تبليغ رسانه اي گرفتار شده است تلاش هايش براي رفع کمبودها پايان ناپذير است.او در مي يابد که آنچه او را به آرامش مي رساند مصرف بيشتر است، نه رفع نياز چون ممکن است برخي از کالاها براي رفع نياز نباشد. «ادوارد فلاتاو» [4] ، اذعان مي دارد که بنابرنتيجه پژوهش هاي اخير، ولخرجي هاي مصرف کنندگان درخريدهاي شان،مي تواند روحيه مادي گرايي را در آنان تحريک کند. اين مطالعه، نشان مي دهد که هرچه مصرف کنندگان، خريد بيشتري انجام دهند، فکر مي کنند که به خريدهاي بيشتر و مصرف افزون تري نياز دارند. بدين ترتيب يک دور باطل پرهزينه، در آزمندي و طمع ورزي به وجود مي آيد.
تقابل غرب مدرن با آموزه هاي ايراني- اسلامي
جوامع داراي ارزشها، نگرش ها و عادت هاي متفاوت و نسبتا پايداري هستند که اين عادتها ثابت و غيرقابل تغيير نيستند. در حالي که ارزش ها و نگرش هاي سنتي ميان نسل هاي پيشين جوامع رواج دارد، نسلهاي جديدتر داراي ارز شهاي متفاوتي هستند. با جانشين شدن نسل هاي جوان تر به جاي افراد نسلهاي گذشته، جهان بيني متداول در جوامع دگرگون مي شود.
غرب مدرن يک عالم تاريخي جديدي است که يک مدل و نحوه زندگي کردني را به همراه آورده است که خصيصه اصلي اين نحوه زندگي، اومانيستي و سکولاريستي بودن آن است و چون اساساً به نفي حضور و حيات دين، حداقل به عنوان يک امر کليدي و به عنوان يک مرکز ثقل ميانديشد؛ لذا بناي آن اين است که يک زندگي دنيوي و سکولاري را بيافريند.
سبک زندگي غربي در تقابل با مولفه هاي هويت ايراني
هر قوم و نژادي از مولفه هاي هويتي متفاوتي با توجه به سابقه مذهبي، تاريخي، جغرافيايي، نژادي و قومي برخوردار است، اما کشور ما به لحاظ پيشينه مذهبي و تاريخي تمدن سازي که در طول تاريخ داشته است از برجستگي ها و امتيازات هويتي بهره مي برد که در بسياري از ملت ها بي سابقه است. اين مولفه ها عبارتند از:
1- احساس تعلق و عضويت: کشور ايران داراي چهار هويت قومي، ملي، امتي و جهاني است و در طول ساليان گذشته نظرسنجي هاي متعدد نشان داده است که هويت ملي و ديني نسبت به ساير هويت ها در بين مردم از اهميت و تعلق بيشتري برخوردار است و همين محور سبب شده است که تلفيق هاي مناسبتي، آداب و رسوم ملي و اعتقادات و ارزش هاي مذهبي در کنار هم بدون هرگونه تخالف و تزاحم، تقويت کننده رفتار مردم ايران باشند. يکي از مهمترين سبکهاي زندگي تکثر آن است، سبک زندگي ما متأثر از دين و خانواده است.
سبک زندگي اين مولفه که بر نمادها و ارزش هاي ديني و ملي استوار بوده و افراد بدون توجه به پايگاه هاي فردي، قومي، مذهبي در شرايط تعادلي به تعامل به آن هستند را مورد هجمه قرار مي دهد و سبب شکل گيري هويت هاي اعتراضي مي شود، به گونه اي که اقوام ايراني که تاکنون در کنار همديگر هويت ملي و اسلامي را مورد تأکيد قرار داده اند در سبک زندگي غربي هويت قومي و جهاني را انتخاب کرده و تنش هاي اجتماعي و سياسي را در جامعه دامن مي زنند.
2- احساس غرور و افتخار: يکي از مولفه هاي هويت ايراني اسلامي احساس غرور و افتخار به گذشته خود است و اين مولفه سبب شده است که همبستگي ملي را در ميان اقشار، نژادها و اقوام مختلف اين سرزمين به وجود بياورد.
اما ترويج سبک هاي زندگي اين فرصت را به اعضاي يک جامعه نوجوان مي دهد که به جوانان فرصت به دست دادن تعريفي از خود و برقراري ارتباط در جهاني را مي بخشد که به سرعت تغيير مي کند و ارزش هاي ملي در آن رنگ مي بازد.
بدين ترتيب نوع مصرف در غرب فرصت مشخص کردن مرزبندي هاي اجتماعي افراد و گروه ها را فراهم مي سازد و افراد به جاي تکيه و تأکيد بر ارزش هاي ملي و بومي سابق الگوي جمعي جديدي را پايه مي نهند که ارجحيت هاي آن اساساً بر مبناي عضويت هاي طبقاتي شکل مي گيرد و اين عوامل انگيزه بخش کنش هاي فردي مي شود. افراد در طبقات مختلف به اقتضاي تحصيلات، آگاهي ها و مهارت هاي خود از سرمايه هاي نمادين متنوعي استفاده مي کنند تا از طريق آنها پايگاه اجتماعي و هويت خويش را ابراز دارند. در سبک زندگي احساس غرور و افتخار ملي جاي خود را به احساس افتخارات نمادين که ساخته و پرداخته يک گروه کوچک تر است، مي دهد آنچه اعضاي اين گروه ها مبناي رفتار قرار مي دهند، تجربه فردي، تأثيرات رسانه ها و هم رفتاري با برخي از الگوهاي فراملي است.
3- تمايل به حفظ يکپارچگي و به هم پيوستگي جامعه: يکي از شاخص هاي بسيار مهم هويت جامعه اي ملي، علاقه آحاد آن جامعه به تداوم جامعه و يکپارچگي و عدم تجزيه آن است. در صورتي که هويت ملي در جامعه دچار چالش و يا بحران شود و مابتدايت حيات آن اجتماع تضعيف گردد، تمايل به تجزيه و تفکيک اجتماعي در ميان شهروندان افزايش مي يابد.
در سبک زندگي غربي حفظ يکپارچگي و به هم پيوستگي بي معنا است، زيرا هر سبک زندگي براي خود يک حالت و شيوه اي براي استفاده از کالاها، مکان ها و زمان هاي خاص است که يک گروه را مشخص مي کند. اما در عين حال بيانگر کليت تجربه اجتماعي آنها نيست.
بنابراين سبک هاي زندگي وابستگي متقابل فرد و جامعه را از بين مي برد و جامعه به عنوان کل غيرمنسجم ممکن است برايندي را طي کند که به ضد خود نيز بدل شود و هويت ملي را مورد تهديد قرار دهد.
4- اهميت فرهنگ و ارزش هاي ايراني نسبت به ساير ارزش ها: فرهنگ با ارزش ترين دارايي هر تمدن است که در صيرورت تاريخي سبب معنايي جامعه مي شود. يکي از عوامل قدرت فرهنگ ملي اين است که اگر آن فرهنگ دچار تعارض با ديگر فرهنگ ها و حتي هويت هاي قومي، نژادي، جهاني و ... شد مردم آن سرزمين هويت ملي را بر ساير هويت ها ترجيح دهند. هويت ملي چون از يک منشأ اثرگذاري ملي، تاريخي و فرهنگي است از قابليت سلطه و حاکميت نيز برخوردار است، اما در جوامع نو ساختن هويت اجتماعي فرايندي يکسويه و منحصراً وابسته به نهادهاي اجتماعي نيست. شکل گيري سبک هاي زندگي گاهي در تقابل با فرهنگ مسلط است.
5- تعهد براي دفاع از سرزمين : دفاع از سرزمين از مولفه هاي هويتي است اکثر مردم حاضرند در مقابل تهاجم دشمن به سرزمين از آن دفاع کنند. تعهد به سبک زندگي و هويت ساختگي آن حس دلبستگي به سرزمين و دفاع از آن را از ميان مي برد، زيرا فردي که در زندگي فردي و اجتماعي خود بنا را بر تمايز با ديگران، دگر پيوستگي با اشيا، اماکن و نمادهاي بتواره اي دارد، فردي که ارزش هاي جهاني، حاکميت جهاني و جهان بدون مرز در فرايند ذهني وي شکل گرفته است، نمي تواند خود را فداي سرزميني کند که نه تنها به آن تعلق ندارد، بلکه آرمان هاي آن را نيز در تقابل با خود مي بيند. فضاي اجتماعي کساني که در سبک زندگي گرفتار آمده اند، فضايي فراسرزميني است، آنها عناصري چند سرزميني هستند که در کشورهاي خارجي نيز داراي خانه هستند، در بانک هاي خارجي صاحب حساب هستند، فرزندان و خويشان و بستگان زيادي در خارج از کشور دارند و حتي يکي از نمادهاي سبک زندگي آنها سفر و ارتباط مستمر با خارج از کشور است. در چنين وضعيتي سبک زندگي به يک رابطه مقابله اي با سرزمين هم مي انديشد.
6- پيوند و نقش آن در يکپارچگي ملي: در هر جامعه اي فقدان ارتباط افراد با يکديگر زمينه افت انسجام و آسيب به هويت ملي را فراهم مي کند و پيوند بين گروه ها و هويت هاي فردي با هويت هاي گروه هاي اجتماعي مي تواند به ايجاد سرمايه اجتماعي براي نظام مبدل شود.
در هر جامعه اي دو نوع پيوند وجود دارد؛ پيوند عيني و پيوند ذهني. در پيوند عيني افراد جامعه در کنار هم زندگي مي کنند وداراي ارتباطات متقابل نيز هستند،اما درجوامعي که پيوند ذهني با هم ديگردارند ، اگر اصل مجاورت هم نداشته باشند در نهاد خود حس همگرايانه و مقاومت در برابر عوامل گسست گرا را تقويت مي کنند.
از آنجايي که مهم ترين ويژگي سبک زندگي «تمايزسازي» است و اين نوع تمايزسازي مفرط در اجتماع سبب افت انسجام ملي و يکپارچگي آن شده و با وجود پيوند عيني در اجتماع پيوند ذهني که روح جامعه است رااز بين ميبرد.انسجام ملي و حفظ پيوندهاي اجتماعي بيش از هر عاملي به عنصر فرهنگي، ارزش ها و هنجارها بستگي دارد و سبک زندگي علاوه بر تغيير مصرف، تغيير در ارزش ها و نگرش ها و عناصر فرهنگي را نيز شامل مي شود و اگر در جامعه اي چنين اتفاقي رخ بدهد رشته هاي به هم پيوند دهنده اجتماع مقاومت خود را از دست داده و به شکلي جديد تغيير شکل مي دهد که در تضاد و تناقض با شکل پيشين است.
يکي از ابعاد مهم سبک زندگي جنبه هاي نمادين آن و زندگي نمايشي است که به آرامي جنبه هاي عاقلانه و رفتارهاي همگراي اجتماعي افراد را با سوال مواجه مي کند، قدرت اعمال سبک زندگي بر انسان به گونه اي حتمي و غيرقابل صرف نظر است که گفته مي شود سبک زندگي به عنوان قوه عاقله جديدي عمل مي کند که اعمال، کردارهاي اجتماعي، ارزش ها، انگيزه ها و هويت را تحت تأثير خود قرار مي دهد.
اين نيروي دگرگون ساز که داراي سياليت و عدم ثبات است از هدف هاي ثابت و با محتوايي پيروي نميکند و به همين دليل به گروه بندي هاي اجتماعي متفاوت مي انجامد و جامعه را از درون با تضادهاي بي شماري مواجه مي کند؛ هويت هاي تصنعي و نمايشي را به جامعه تحميل مي نمايد و در بلندمدت چالش هاي ساختاري آن، زمينه فروپاشي اجتماعي، سياسي و فرهنگي را دامن مي زند.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با مقايسه سبک زندگي ايراني-اسلامي وسبک زندگي غربي(قسمت چهارم) بررسی شده است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به زندگي در این گزارش ارائه شده است.
برچسب:
نویسنده: یونا رستمی